امیرعلی شيرين تر از امیرعلی شيرين تر از ، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 30 روز سن داره

امیرعلی دردانه ی ما

امیرعلی و شاه توت

سلام پریروز عشق خاله آومده بود خونمون انقد ذوق کرده بود قربونش برم عاشق حیاطمونه از وقتی میاد خونمون همش میره تو حیاط تو حیاطمون درختهای گردو و انجیر هست ولی هنوز نرسیدن امیرعلی رو برداشتمو بردم خونه ی بابابزرگ خودم(پدری) با ديدن بابابزرگم اميرعلي تعجب كرد و گريش گرفت منم بردم تو حياطشون تا سرگرمش كنم  تو حیاط بابا بزرگم یه درخت بزرگ شاه توت هست رسیده و درشته وقتی یکی چیدم از استقبال امیرعلی به خوردن شاه توت ها روبه رو شدم بابا بزرگمم یه ظرف بزرگ از شاه توت هارو چید و داد دستمون ماهم آوردیم خونه و نوش جان کردیم البته نصف بیشترشو امیرعلی خان خوردن!!! خواهرم به امیرعلی گفت کی این به به هارو داده؟آقا بابا؟ امیرعلی ماهم هم...
25 خرداد 1391

اميرعلي و هشتمين مرواريد

سلام واااااي آدم دو روز كه نمياد اينترنت انگار كه دويست ساله نيومده و همه هم شاااااااكي كه چرا پست جديد نميزاري!!! (منظورمو خودش فهميد با كي بودم) بدجور آدمو وابسته ميكنه ماهه پيش يه جوري بودم اينترننت زده شده بودم ولي اين روزا دوست دارم همش وب گردي بكنم بريم سر اصل مطلب!!! ديروز خواهري بهم خبر دراومدن هشتمين دندون دردونه رو از لثه ي بالا از سمت چپ رو داد مباركه عشق خاله  اينجوري كه پيش ميره ايشالاه همه ي دندوناي مونده رو اين روزا درمياره و راحت ميشه اينروزا اصلن دردونمون نميره حمام از وقتي كه از تهران اومدن از حموم كردن ميترسه با هزار ترفند و نقشه بايد ببريم حموم ! قبلنا خودش  از خواهرم ميخواست بريم...
22 خرداد 1391

اميرعلي و رفتن به تهران

 سلام اين مامان الناز كچلم كرد ازبس هي پرسيد عكسهاي تهران رو گذاشتي؟ آخه وقت نميكردم كه تازه مناسبت هايي كه تواين هفته بودن مجال نميداد كه راجب مسافرت  پنچ روزه ي دردونمون به تهران مطلبي بنويسم همون طور كه تو پست هاي قبلي گفته بودم دختر عمه ي دردونمون سميه خانوم دخمل نانازشو باران جون رو  اين ماه بدنيا آورده بود و اميرعلي جونم اينا هم براي عرض تبريك و ديدن باران جون سه شنبه ي هفته ي قبل  با عمو عبدالله رفتن تهران  جمعه هم همگي به ويلاي دوست شوهر عمه رفته بودن و حسابي خوش گذرونده بودن از سگ پا كوتاه پسرعمه مجتبي بگم اين آقا مجتبي يه سگي داره به اسم پاپي كه اميرعلي جونم با اين سگه دوست  شده ...
19 خرداد 1391

لغت نامه ی امیرعلی 3+ واکسن 18 ماهگی

سلام دوستان دردونمون این روزا انقد شیرین زبونی میکنه که دلمون قنج میره هزارماشالاه هر چی بگیم فوری شروع میکنه به تکرار کردن موش زبونتو بخولـــــــــه خاله جون همچنان منو با اسم الاله صدا میکنه و خبری از خاله گفتن نیس مگه اینکه خودم بگم امیرعلی بگو خاله به بابا رحمان بابا میگي هر چی میگیم بگو رحمان میگی بـابـــا به مامان الناز میگی الناس به مامان خودم میگی مامان خودکار:علی(من موندم که چرا به این خودکاره میگی علی!!!! باید سردربیارم ) عاشق چای خوردن هستی و میگی داااای  به نوشابه هم ابابه میگی   به توپ میگی بیبیب به گوجه فرنگی میگی دوجه زن عمو جونت هارو با من عمو صداشون میزنی(عمو  هاتم با عموووو صدا میزنی) ...
19 خرداد 1391

امیرعلی و پیدایش هفتمین مروارید

سلام الوعده وفا مامان امیرعلی جون قند عسل خانمون جناب امیرعلی خان بعد از پنچ ماه فاصله بالاخره مروارید هفتمی رو از لثه ی بالایی هم درآورد امروز که رفته بودیم خونه ی خواهرم تا باهم بریم سرخاک یهویی دستشو زد به لثه ی دردونمون و دید که بعلــــه یه چیز نوک تیزی به دستش برخورد کرد و با خودش گفت بگو دیگه چرا شبا بی تابی میکنه الهی بمیزرم برای جوجوی شیطونک خودم تازه مروارید هشتمی هم درراهه البته جاش سفید شده و یکی دو روزه آینده درمیاد ایشالاه امیرعلی جونم مبارکه خاله ایشالاه که بقیه ی مرواریدای کوچولوتو بدون درد درمیاری و خلاص میشی   ...
15 خرداد 1391

روز بدر +15 خرداد تولد بابا رحمان

سلام عزيزان                                                                                      پدرم    میدونی چندوقته صدات نکردم؟ میدونی چقدر دلتنگتم؟    بابا منم دختر ته تغاريت   ...
15 خرداد 1391

اميرعلي و شركت در مسابقه

  سلام دوستان امیرعلی جون ما برای اولین بار در مسابقه ای با موضوع ني ني و شكلك شرکت کرده عزیزانی که دوست دارن به امیرعلی جون ما رای بدن میتونن به این   آدرس    (روي آدرس كليك كنين) برن و با دادن راي هاشون مارو خوشحال كنن   پيشاپيش از دوستانم بخاطر ياري كردن ما تشكر ميكنم دوستتون دارم دوستان زمان رای گیری شده هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم دوستان به چند نفر ميتونيد همزمان راي بديد البته به هركس فقط يكبار ...
10 خرداد 1391

امیرعلی و رفتن به عروسي

سلام خوبین دوستان؟ این روزا اینترنت زده شدم دلیلش هم بخاطر امتحاناتمه فقط یکیش مونده روز ٥شنبه تموم میشه حالا ببخشین اگه کم میام (قابل توجه دوست عزیزتر از جانم مامان امیرعلی) امیرعلی ما بالاخره برای اولین بار قسمت شد که بره عروسی اونم عروسی کی؟ عروسی پسرعموی من و مامان الناز پسرعمو احمد پارسال درست روز پدر عقد کردن و امسالم رفتن خونه ی خودشون انشالاه که خوشبخت بشن جشن عروسیه خوبی بود دردونمون خیلی پسر خوبی بود و مامان الناز و اذیت نکرد دلیلشم اینکه از اول عروسی تا آخر بغل خاله جون بود آخرسر هم تو بغل خودم خوابش برد روز شنبه هم پاتختی بود و  مراسم هم تو خونه ی زن عمو نیر بود رفتیم و عصر هم برگشتیم جاتون خالی خوش گذشت ...
1 خرداد 1391
1